تاریخچه زبان هندی
تاریخچه ای مختصر از زبان هندی
زبان هندی همانند زبان های همسایه و همجوار خود در جنوب آسیا همچون زبان های بنگالی، گجراتی، مراتی، نپالی، پنجابی، سینالا و اردو، بسیاری از ساختارها و واژگان خود را از زبان سنسکریت که زبان سنتی هند باستان میباشد کسب کرده است. سنسکریت نیز به نوبه ی خود در منشا زبان های کلاسیک اروپا سهیم است. زبان های لاتین، یونانی و سنسکریت همگی اعضای متوازی و مشابه خانواده ی زبانی هند و اروپایی هستند که از آنها زبان های متعدد جنوب آسیایی پدید آمده و زیرمجموعه ی هند و آریایی را تشکیل می دهد. این پیامد موجب شده که زبان های کنونی جنوب آسیایی از بستگان دور زبان های اروپایی به حساب بیایند؛ آنچنان که این مرضوع از مشابهت بعضی واژه های هندی و معادل انگلیسی آنها نمایان است، مانند: واژه ی name که معادل انگلیسی واژه " نآم" در زبان هندی است، و معادل کلمه ی father که در زبان هندی " پیتآ" است.
اگرچه اغلب واژه های هندی از سانسکریت مشتق شده اند اما طی گذر زمان در معرض تغییرات و تحول واقع شده اند مانند " کار" که از کلمه ی سنسکریت " کارما" مشتق و تغییر یافته است،و یا کلمه ی " دایی" در هندی که به معنای دو ونیم است و بطور پیچیده ای از کلمه ی سانسکریت " آردانیرتیا" یعنی یک نیمه کمتر از سه برگرفته شده است.
کلماتی که از سانسکریت مشتق شده و تغییر یافته اند را " تَدباوا" یعنی مشتق شده و کلمات آمده از سنسکریت که بدون تغییر و مستقیم در زبان هندی وارد شده است را " تَتسَما" یعنی ( عین همان) می نامند.
دراین حال " تَتسَما" به سه بخش اصلی؛ ( سانگیت) بمعنای موسیقی، (دووردارشان) به معنای تلریزیون و ( شاستریی سانگیت) یعنی موسیقی سنتی بیان میشوند.
ادامه دارد....
تعداد کسانی که به زبان هندی مکالمه میکنند صدها میلیون نفر است. درواقع اصطلاح " هیندی" لهجه های محلی مختلف و متعددی را دربر میگیرد و بسیاری از مردم درنواحی شمالی هند این گویش را بعنوان زبان مادری در عبارات و مکالمات محلی و روزمره خود بکار میبرند. اما یک گویش خاص به نام " کَری بُلی" یا هندی صاف و درست وجود دارد که از محیط دهلی سرچشمه گرفته و بعنوان سبک " استاندارد نوین" درسرتاسر مناطقی که به زبان هندی تکلم میشود به رسمیت شناخته شده است.
**نمونه هایی از واژگان فارسی در زبان های هندی**
در شاهنامه بیشتر از 90 بار نام هند و هندوستان و سند برده شده است و شرح چند نزاع یا جنگ مربوط به ایران و هند است و این خود نشانگر پیوندهای قدیمی دو فرهنگ است.
محمد عجم می گوید: در کتابˈ فرهنگ تطبیقی واژگان مشترک زبان فارسی و هندیˈ که پایان نامه دکترای آقای سوبهاش کومار است وی حدود 1850 کلمه فارسی در زبان هندی را معرفی کرده است که به عنوان اولین قدم کار جالبی است اما کاستی هایی دارد و این تعداد همه کلمات مشترک نیستند شاید حدود نیمی از کلمات مشترک را دربر گیرند و ضمن اینکه نویسنده کلمات عربی و یا عربی فارسی را تفکیک نکرده و کلمات مشترک عربی و فارسی و هندی را هم نیاورده و اصولا این مجموعه بخشی از کلمات مشترک است و بهتر بود نویسنده کلمات را بصورت زیر تفکیک می کرد.
کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند و در زبان هندی نیز دقیقا در همان معنی بکار می روند مانند: - آئینه- آرمان- آسان- آواز- آزادی- اندوه – انگور- بازار- باهو(بازو) – اگر- بادام- زیره – بخشش – بد رنگ – برابر- بزرگی- برف- بندر- بهار- بی آبرو- بی باک- بیگناه- تاج – پیغمبر- پیغام – پیام- تازه- ترازو- تماشاگر- توت- جادوگر- جگری- جوجه- بچه – چادر- چالاک – چشمه – چهره – چوب- خزانه چی – خمیر- خوب صورت(زیبا) خوش آمد- خوش دل- خونخوار- دامدار- دانه دار- دردناک- درستی- دربان - دروازه بان- درگاه – دلبر- روزگار- زبردست- زندگانی- رنگ – ساده - شاباش= شادباش- شاگرد- شمشیر- شیشه- شروع – حمله - طاق- کارخانه- کاغذ- کارگر- گاوکشی- گلشن- گلوبند- گنج- گنگ- گمشده- گران- لگام- مردانگی- میهمان- نادان- نامرد- نعل- نوکر- نیزه- هر هفته- هنر- هوش و هواس – یاری – هزار – هرگز- کمر درد- و ....
این محقق ایرانی کلمات و ترکیبات فارسی که تلفظ آنها تغییر کرده و یا در معنای همسان با معنی آن در فارسی بکار نمی روند و یا آنکه در فارسی امروز دیگر چنین کاربردی رایج نیست را نیز چنین معرفی می کند:
هم زلف= (باجناق) هـ = هست – نهه = نیست- ناتراش = (بی ادب)- همجات (هم طبقه) – صاف (پاک)- دستخط(امضا)- نم خانه یا نه خانه=(زیر زمین) – مهربانی(تشکر) خوب صورت (زیبا)- ریگستان(بیابان) سیر(گردش تفریح)- شادی=(عروسی)- ماهول(طبیعت) آدینه(جمعه)شیشه به معنی قلیان و شاشه به معنی صفحه شیشه تلویزیون- درگاه- بارگاه (حرم آرامگاه) زورکی بارش (باران تند)- نستعلیق (ادبی) – نانوا- نانبا- ناپخته یعنی بی تجربه- بهلا= بهره- بهلا منس= بهره مند(فرد مودب ) حیران ره = متعجب- بد تمیز= بدحالت – خوب تمیز = خوش حالت- سلیقه = فن خانه داری- تعلق= رابطه – فیصله = تمام کردن – مالی = باغبان- چهوده = چهارده- ابهت= زیاد- مصروف(مشغول) – امیر و غریب(ثروتمند و فقیر)- مزیدار= خوشمزه- پسند = خواستن- گوجه به معنی هویج – تعمیر به معنی ساختن – صاف گو = رک گو- لازم به معنی اجبارا – چالاک به معنی زرنگ و فعال. ناشتا = به معنی صبحانه.
در معنی متضاد یا غیر همسان مانند: گند ( کند(قند)) در فارسی امروز به معنی بوی بد است اما در پارسی کهن به معنی عسل و بوی خوش که در زبان هندی به همان معنی قدیمی بوی خوش بکار می رود.
کلمات که از فارسی گرفته شده اند و دارای یک بخش فارسی و یک بخش عربی هستند
مانند اقرار نامه – دعوتنامه - خدا حافظ- حرام زاده- خدمتکار- رشوه خوار- - نکاح نامه – غسل خانه - وصیت نامه- بی عقل – بی حیا – مبارک باد- مددکار- نا مروت- طلاق نامه – وکالت نامه- نامیمون – ناخلف – ناصالح - و ...
کلمات و ترکیباتی که از فارسی گرفته شده اند ولی ریشه عربی دارند :
مبارک - انتظار- انتخاب – امانت- اشتهار- استعمال - محبت- ضرورت- انقلاب – تجارت – جلاد- حرامی- حرام – حرکت- خطر- خلاصه – قصور- لایق- رهن- مشهور- ممکن- ملاقات- نقب- تحقیقات- وصول- معطل – معلوم – تحکیم- مشکل - معصوم- جواب- سوال- ظالم- فورا- تحفه(متحف) در عربی بودن این واژه تردید هست. عربها بجای تحفه واژه هدیه و هدایا بکار می برند.
کلمات و ترکیباتی که وزن و ظاهر آنها عربی است اما در زبان فارسی ساخته شده اند با استفاده از مفردات عربی و یا مفردات فارسی و عربها آنرا بکار نمی برند. مانند استفتاء برگرفته از کلمه فتوا ، مکلا ساخته شده از کلاه، استمهال برگرفته شده از مهلت ، بهلا (بهره، سود)- استرجا، استخاره ، انتظامی ، استهلال از هلال- اطلاعاتی – تحقیقاتی – متعاطف- مستاجر و ....
کلماتی که عربها آن را در معنی دیگری بکار می برند: قبلا هم این کلمات را توضیح دادیم مانند: تعریف و تعارف = (شناساندن)- تحکیم- سجل- استثمار- استعمار – بحث (در زبان عربی بحث یعنی پژوهش و در فارسی یعنی گفتگوی انتقادی)– مخابرات- معاف- محاق – استیصال- استهلال- بیضه – مضبوط(در زبان هندی یعنی قدرتمند) رقابت(در زبان عربی رقابت و مرافبت به معنی سانسور و در زبان فارسی به معنی مسابقه) و ...
کلمات مشترک از سانسکریت و اوستایی در زبان فارسی و هندی:
آب – آش- اشتر- ابر- ایزد- برخ- بازو (باهو)- پدر- ترازو- چرخ- جشن- خسور(پدر زن) خواهر- نام اکثر اعداد شمارشی – مانند یک – دو – پنج- صد – بیست .... اسامی بیشتر حیوانات مانند ببر- پیل- کبک - کبوتر - شطرنگ - زم (سرد) نام بسیاری از گلها و گیاهان و ... .
زبانهای رایج در کشور هندوستان:
زبان های مختلفی در کشور هندوستان وجود دارد... ازجمله...
زبان های هندوستان (اطلاعات زبان شناسی)
جمهوری هند هجده زبان رسمی یا ملی دارد:
بنگالی, اسامی, مراتی, گجراتی, هندی, کانادا, کشمیری, مالایالم, اوریا, پنجابی, سانسکریت, سیندهی, تمیل, تلوگو, اردو و انگلیسی.
بیش از ١٨٠٠٠٠٠٠ نفر به زبان هندی که یکی از زبان های رسمی کشور هند(بهارات) می باشد سخن میگویند.
زبان هندی,زبانی هندواروپایی زاده سانسکریت می باشد.برای نوشتن این زبان از خط دیوانگری(devanagari)استفاده می شود. نام دیگر زبان هندی (khadi boli_کاری بولی) می باشد, که در حقیقت نام گویشی است که به طور کلی در دهلی صحبت میشود که توسعه یافته آن هندی است.
نکته شگفت آور این است که زبان هندی نه تنها در هندوستان و بخش هایی از کشورهای همسایه بلکه در آفریقا هم صحبت میشود. بیش از ٢٠٠٠٠٠٠نفر در آفریقا به زبان هندی سخن می گویند که حدود نیمی از آنها در آفریقا (٨٠٠٠٠٠~) و اوگاندا (١۵٠٠٠٠~) هستند.
اردو زبان رسمی کشور پاکستان, مانند زبان هندی میباشد.(با نگاهی به تاریخ درمیابیم که هندوستان از آنچه امروز میبینیم بزرگتر و شامل بخش هایی از پاکستان و بنگلادش بوده است,در آن زمان زبانی که در کشور صحبت میشد هندوستانی نام داشت.)از آنجا که دو زبان هندی و اردو در کشورهای متفاوتی صحبت میشوند تفاوت های بسیاری دارند که اکثر آنها مربوط به بخش لغات میباشد.
چون زبان اردو در کشورهای اسلامی صحبت میشود کلمات زیادی را از زبان عربی یا حتی فارسی گرفته است,بنابراین ظاهر عربی دارد. در حالیکه زبان هندی نسبتا از کلمات سانسکریت آمده است.
تفاوت بعدی در سیستم نوشتن این دو زبان میباشد. همانطور که گفته شد زبان هندی از خط دیوانگری اما زبان اردو از شکل تعدیل یافته زبان عربی (نسبتا خطی که فارسی زبانان به کار میگیرند)استفاده میکند.
دیگر زبان های کشور هندوستان اکثرا خط نوشتاری مخصوص به خود را دارند,اگرچه بعضی از آنها با خط دیوانگری هم نوشته میشوند.
گجراتی خط مخصوص خود را دارد.
بعضی از پنجابی ها هم از خط دیوانگری استفاده میکنند ولی بقیه (sikh ها )از خط مخصوصی به نام (Gurumukhi_گوروموکی) استفاده میکنند.
کلمه gurumukhi به معنای دستخط استادان میباشد به این ترتیب که کلمه (Guru)به معنی (معلم,استاد,...)و کلمه (mukh)به معنی (دهان)میباشد.از طرف دیگر کلمه دیوانگری به معنی دستخط بهشتی (دستخط سرزمین خدایان) میباشد,به این ترتیب که کلمه (deva)به معنی(خدا)و (nagari)به معنی (شهر,سرزمین)میباشد.
" گروه ماهان"( ترجمه و تدوین: نازنین شاکرپور)
ادامه دارد ...
ما را در سایت جملات کاربردی بیشتر دنبال میکنید
برچسب: تاریخ زبان هندی, نویسنده: بازدید: 669